تبلیغات
سردار شهید رضا چیت سازیان - سردار شهید در گذر زمان

سردار شهید در گذر زمان

دوشنبه 12 تیر 1396 07:49 ب.ظنویسنده : چیت سازیان

 


باطلوع  بامداد در افق گلگون ۲۴ خرداد‍۱۳۴۴ شمسی  در خانه ای دیر آشنا با دین و ولایت  ، فرزندی به دنیا می آید که  درپیشانی او نور شهادت  و نشان گزینش الهی برای درخشیدن در آسمان پرستاره شهر عشق وشهادت  خوانده می شود.
 این فرزند دلیر اسلام  که دو سال پس از قیام ۱۵ خرداد ودستگیری پدرش«مرحوم حاج نصر الله چیت سازیان» که از حامیان  نهضت  حضرت روح الله بود، پای در عرصه وجود می گذارد« رضا» نام می گیرد،گویی ازهمان آغازدر پی مقام رضا  برمی آید.
هوش وذکاوت بی مانند او،ملاحت وجود وطراوت روح بلند او ، جایگاه دلنشینی را در بین بستگان و مخاطبان او ازابتدا نصیبش می نماید.از۵ سالگی در محافل قرانی ومساجد محلی به همراه خانواده حضور می یابد وازفیض آن به وسع خودبهره می گیرد.
با ورود به دبستان ، براثر نبوغ خاصش  هرسال به عنوان شاگرد اول وممتاز ، ارشد کلاس می شود . کلاس سوم ابتدایی به قول خودش سال تولد فکری اوست که تصمیم می گیرد تابستان آن سال(۲۵/۳/۱۳۵۳) به کتابخانه مسجد صاحب الزمان رفته ودر کلاس قران آنجا نیز شرکت نماید و پس ازآن کلاس، هر صبح آیات اول تا هشتم سوره اعراف را باصوت  تلاوت می نماید.درکلاس پنجم مراسم  صبحگاه را درمدرسه همراه با صوت زیبای قرآن احیاء می کند. در همین مقطع در نقل وانتقال کتب مذهبی بین دانشجویان آشنا کمک می نماید. سال دوم راهنمایی او با آغاز مبارزات اسلامی مردمی علیه رژیم  پهلوی همراه می شود ازاین  فضا استفاده کرده وبرای همکلاسیهای خود جلسه قرائت قران دانش آموزی در دی ماه ۱۳۵۶ تاسیس نموده وبا همیاری آنها با تهیه کتب مذهبی وسیاسی به تقویت آگاهی در سطح مدرسه راهنمایی می پردازد.همزمان در جلسات مخفی  ومبارزاتی به همراه برخی از اعضاء خانواده  شرکت می کند.
به همراه دوستان مطمئنی چون شهید علی کفاش برنامه ریزی برای پیوستن دانش آموزان راهنمایی شهید باهنر درب عطاء به تظاهرات خیابانی کرده وابتدا از دانش آموزان دبیرستان امام  برای شروع کار کمک  می گیرند. اولین تعطیلی کلاسها پس از پرتاب سنگ به داخل مدرسه آغاز می شود علاوه بر تظاهرات هفتگی وروزانه که با صلوات از یک کلاس آغاز وسپس راه افتادن در خیابانهای اطراف وتعطیل کردن سایر مدارس درخیابانهای غیاث الدین جمشید وراه آهن و ژاندارمری صورت می پذیرد تا سرانجام پیوستن به تظاهرات عمومی مردم به رهبری حجت الاسلام والمسلمین مشکینی د ر کنار علما وامت شهید پرور کاشان از امورحتمی او ودوستانش می شود.

برای خواندن کل مطلب به ادامه آن مراجعه کنید



با تعطیلی مدارس  دیگر آرام وقرار از این   چریک ۱۳ ساله پیرو قاسم ابن الحسن(ع) گرفته می شود و از این به بعد یکی از پرچم های پیشتاز تظاهرات را دردستان رضا می توانستی ببینی که از آغازین دقایق اعلام شده برای تجمع در محل حاضر بوده وبی باکانه تا آخردرصحنه می ماند. در شکستن شیشه ادارات وبانک ها وآتش زدن ماشین پلیس طاغوت، همه جا نقش آفرینی می کند.یک بار هم کماندوها به دنبالش می کنند که وارد خانه ای شده وآنها هم از دیوار وارد می شوند که او جثه کوچکش را زیر رختخواب صاحب خانه پنهان می کند که چون پیدایش نمی کنند دستگیر نمی شود
مادر شهید می گوید:هر روز می رفت تظاهرات وساعت ۲ و۳بعداز ظهر می آمد.یک روز آمد ولباسهایش پر از خاک ودوده بود، پرسیدم چرا این طور است .گفت رفته بودیم شهرداری را گرفتیم. مدام کارش این بود تا اینکه رفت ورفت  یک روز که ارتش با مردم شد  دوید توی خانه وگفت مامان پیروز شدیم.همه ارتشی ها با ما شده اند وهمه دسته گل به آن هامی دهند. من هم گل ببرم به آنها بدهم .سه تا گلدان تزیینی داشتیم گفتم ببر.که آنها را برد سر کوچه که به آنها بدهد.
باپیروزی انقلاب  وفرمان امام خمینی (ره) مبنی بربازگشایی مدارس ، اینبار بابرپایی جشن پیروزی انقلاب به کمک اولیاء مدرسه آمده ، سنگر دانش آموزی  را برمی گزیند. دررفراندم فروردین ماه ۱۳۵۸ ورای گیری جمهوری اسلامی با تمام توان در پخش پوستر وتراکت های سخنان حضرت امام در سطح منطقه تلاش می نماید وبا تاسیس بسیج مستضعفین از اولین نفراتی است که به عضویت آن در آمده وبا توجه به نزدیکی محل اولیه آن با منزل شهید ، بعد از مدرسه ، جایگاه او می شود . پاسداری از دستاورد های انقلاب شکوهمند اسلامی در هر زمان ومکان خط مشی وطریق زندگی اوست تا جاییکه در سن ۱۶ سالگی به دلیل لیاقت وروحیه ایثارگر اوسلاح و مجوز حمل سلاح از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به وی اعطاء می گردد. صدای موتور او در دل  بزدلان مخالف نظام و نیز افراد لاابالی شهر هراسی دو چندان ایجاد می کند و او ودوستانش با شجاعت تمام در همه صحنه های  دفاع از انقلاب به پاسداری می پردازند. درهمین حال به تحصیلات خود در دبیرستان امام ادامه داده وبا راه اندازی اولین مجله دانش آموزی شهر به نام پیام عمل،آگاهی بخشی به دانش آموزان در برابر توطئه های دشمن ونیز افزایش دانایی های مذهبی  را پی می گیرد.
باشروع جنگ تحمیلی ، دل او درگرو فرمان رهبر به مناطق جنوب  متمایل شده  ودر اولین اعزام به اردوگاه آوارگان درخوزستان جهت خدمت می شتابد . ازاین به بعد سه جبهه:  درس وتحصیل، جنگ تحمیلی  و پاسداری از ارزشهای انقلاب در شهر وپشت جبهه دغدغه فکری او را تشکیل می دهد واز هیچیک غافل نمی ماند .فعالیت تاثیر گذار و شبانه روزی رضا ، چنان هراسی ازاو دردل منافقین می اندازد که اورا درلیست ترور خود قرار داده و دریکی از روزهای خرداد ۱۳۶۰  با بمب دستی مورد ترور آنها قرار می گیرد که به دلیل شجاعت ومهارت قبل از عمل کردن آن را خنثی نموده وبه سرعت به دنبال منافق می دود که باموتور فرار می کند اماکروکی منزل چند نفر از مسئولان شهر از دست وی می افتد که با بدست آوردن آن طرح ترور آن ها نیز عقیم می ماند.
او مقاوم تر از قبل در هرسه حوزه به تناسب  وبا موقعیت شناسی  انجام وظیفه می کند، درشهر تنها یک بسیجی عادی نیست، دردبیرستان به دانش آموزی اکتفا نمی کند و به جبهه هم که می خواهد برود با پیگیری نیاز های پشتیبانی آنها از طریق ستاد کمک رسانی جهاد سازندگی ویاافراد خدومی چون شهید حاج جواد یزدانی قدم به خاک مقدس جهاد وشهادت می گذارد. به قول دکتر بروجردی داماد حضرت امام (ره) که اورا درخوزستان می بیند :در جبهه به فکر شهر ودر شهر به فکر جبهه است!. رضا در جبهه هم گزیده عمل می کند  و عاشقانه های حیات زیبای خود را در جبهه ی دریایی انتخاب می نماید وغواصی رابرمی گزیند تا در آنجا هم که عشقش را به خدا اثبات می کند خدا اورا در دریا قتیل ببیند وعشق خودش را که به همه شهیدان ارزانی میکند درکنار اسکله راهبردی الامیه(العمیه) آن هم پس از کور کردن این چشم شیطانی  استکبار توسط  تیپ دریایی حضرت یونس از لشکر امام حسین(ع) به او در حالیکه در یک دستش قرآن و در دست دیگرش سلاح رزم قرار دارد  اهداء نماید. آری  خداوند اورا پس از۲۱سال ستاره زیستن در روز ۱۱/۶/۱۳۶۵  به فیض شهادت نائل می گرداند تا نورانیتش تاقیامت ، د ل افروزی کند.

آخرین ویرایش: دوشنبه 12 تیر 1396 09:26 ب.ظ

 
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:38 ق.ظ
Your style is really unique compared to other people I've read stuff from.

Thanks for posting when you have the opportunity, Guess I'll just bookmark this blog.
جمعه 13 مرداد 1396 05:42 ب.ظ
Today, I went to the beachfront with my kids. I found a sea shell and gave it
to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She
put the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is
completely off topic but I had to tell someone!
جمعه 13 مرداد 1396 03:28 ب.ظ
Wonderful work! This is the kind of information that should be shared around the net.
Shame on Google for no longer positioning this submit higher!
Come on over and talk over with my website . Thanks =)
شنبه 7 مرداد 1396 09:51 ب.ظ
Very good info. Lucky me I came across your blog by chance (stumbleupon).
I have saved as a favorite for later!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر